خبری از پیرامون خودم

داریوش و ایرانیان

نوشتۀ پروفسور والتر هینتس

ترجمۀ پرویز رجبی

نشر ماهی

تهران، 1386

492 صفحه

15000 تومان

یادداشت من برای این ترجمه:

استادم پروفسور والتر هینتس، در پیشگفتار خود دربارۀ «داریوش و ایرانیان» و شیوۀ تالیف این کتاب چیزی را ناگفته نگذاشته است. در همۀ سال‌های دهۀ شصت میلادی که افتخار شاگردیش را داشتم، او همواره از این کتاب، که در دست تالیف داشت، با آب و تاب زیادی یاد می‌کرد و یکی از آرزوهای بزرگش پایان‌گرفتن کار تالیف بود. همیشه می‌گفت، دربارۀ داریوش حرف‌های ناگفته فراوان است و برنامۀ او سامان‌دادن به ناگفته‌هاست.

هینتس سال‌ها پس از پایان‌گرفتن کار تالیف و چاپ، همیشه سفارش می‌کرد که در اولین فرصت آن را به فارسی برگردانم و من حدود سی سال در انجام سفارش استاد کوتاهی کردم. در پیشگفتار ترجمۀ «یافته‌های تازه از ایران باستان» علت این کوتاهی را نوشتم: «انگیزۀ این کوتاهی برای خودم روشن است: من با کتاب‌های استادم بزرگ شده بودم و آن‌ها با حلول در من به بخشی از وجودم تبدیل شده بودند و من به دشواری می‌توانستم بپذیرم که پیش از پرداختن به کارهای ضروری دیگر، به کتاب‌هایی بپردازم که برایم حی و حاضر هستند...»

سرانجام تسلیم مدیریت نشر ماهی شدم و ترجمۀ این کار دوجلدی را به دست گرفتم. ترجمۀ این برایم این فرصت زیبا را فراهم‌آورد که در سراسر کار ترجمه، باری دیگر درکلاس درس روانشاد هینتس بنشینم و از لحظه به لحظۀ آن لدت ببرم. پس سپاس مدیران شیفتۀ نشر ماهی را که مرا دوباره زانو به زانوی استاد فقیدم نشاندند.

سخنی دیگر برای گفتن ندارم. چون کتابی که در دست خواننده است، چیزی را برای گفتن باقی نمی‌گذارد که من توانایی افزودنش را داشته باشم. الا این اشاره که کتاب دو جلدی هینتس، بدون کم و کاست (با حروفی ریزتر از متن اصلی) در یک جلد منتشر می‌شود...

با فرو.تنی

پرویز رجبی



Labels:



فصل نامۀ میراث ایران

با سپاس از فصل نامۀ میراث ایران، متن مصاحبۀ دکتر شاهرخ احکامی را با من می توانید در اینجا بخوانید
آدرس اینترنتی میراث ایران

Labels:



خبری از پیرامون خودم

Labels:



خبری از پیرامون خودم

چند خط دیگر از «سفرنامۀ اونور آب»

دیروز نوشتم که «سفرنامۀ اونور آب» به زودی منتشر می شود.

پس چند خط دیگر برای تبلیغ!

لابد که عشق هم در سرزمین «اونور آب» از لونی دیگر است. یعنی مانند هزاران کار دیگر علافیش کمتر است. مثلا دیگر لازم نیست که ساعت ها سر کوچه بایستی و کتت را مانند جنازۀ گربه به دست بگیری و هر عابر مذکر را دشمن بالقوۀ خودت بدانی... و پیش از خواب، بیگانه با حافظ، فال حافظ بگیری. و یا در سر گذر و یا پل تجریش سرنوشتت را به منقار چغوکی مفلوک بسپاری.

می گویند، کافی است که پایت را به یکی از فرودگاه های «اونور آب» برسانی. پول، کار، کلاس زبان و دانشگاه تضمین شده است. البته با مسکنی که نگو! دهان آدمی را به آب می اندازد. چند دستگاه ماشین که از بدیهیات است.

می گویند، خرید هم بروی در اونور آب. شیر پاستریزۀ مرغ و جان آدمیزاد مرغوب و حسابی! سبد سبد.

از اونور آب چنان تعریف می شود که من که حدود 13 سال در اروپا زندگی کرده ام، گاهی فکر می کنم که لابد از برکت معجزۀ تکنولوژی ابرقدرتانه، مرغ ها جوری پرورش یافته اند که تعدادی نیمرو تخم می گذارند و تعدادی عسلی و تعدادی هم سنگ پز. متناسب با تقاضای روز. و به زودی در حد نیاز گوساله ها سربریده و پوست کنده و اوراق شده زاده خواهند شد.

*

حالا بخت یار شده است و آهنگ آن را دارم که من هم سری بزنم به اونور آب. باید که از عهدۀ شکرش به در آیم.



Labels:



خبری از پیرامون خودم
سفرنامۀ اونور آب
شنیدم که انتشارات اختران در حال فرستادن «سفرنامۀ اونور آب» به چاپخانه است.
گمان می کنم که این کتابم، که حاصل نخستین سفرم به کانادا است، به بسیاری از پرسش های جوانان و شاید همگان پاسخ خواهد داد...
.....الان، در شب اول اقامتم در تورنتو، همه مردم گذشته و حال جهان در پیرامونم جمع شده اند و در این نخستین روز سی و دو ساعتۀ عمرم گریبانم را گرفته اند و از من می خواهند که به خواب 67 ساله پایان دهم و چشم هایم را تنها برای دیدن مشکلات خودم باز نکنم. می گویند که شهر هزارقبیلۀ تورنتو بهترین مکان برای پایان دادن به غفلت از جهانیان است! می گویند، تورنتو جام جهان بینی است که سال ها از دلت طلب می کردی! می گویند، در حال حاضر تورنتو پایان خط است و راهت را که ادامه بدهی، باز از خانۀ خودت در تهران سر درخواهی آورد! می گویند، تورنتو همان شهر هفتاد و دو ملت است. با این تفاوت که به خاطر بسته بودن چشم خودشیفتگان ره افسانه زده اند!

می پرسند: «هیچ می دانی که حسرت بوییدن چه عطرهای گمشده ای در دل های این شهر بیتابی می کند؟ عطر چادر و لباس مادر، عطر لباس پدر، عطر خواهران و برادران و عطر یاران. عطر کوچه ها و عطر سیریک و مرزن آباد و کندوان و عطر صدها کوچه ای که از آن ها باز هم می توان گذشت و بازهم می توان در یکی از جیب ها به دنبال یک سکۀ دوهزاری گشت، برای دادن یک پیام و برای گرفتن یک پیام. اگر دوهزاری خراب بود، بازهم می توان با مشت بر سر و کلۀ تلفن کوبید، که باشد بشنوم صدای آشنا را»!

می گویند: «پس سوقاتت کو؟ می آوردی عکسی از پل تجریش و سه راه سلفچگان، از میدان راه آهن و دریاچۀ بختگان. ذغال اخته فصلش نبود، پسته می آوردی از سر کوچه مان و زعفران، که عطر دیارم آرزوست. دست و پایت فلج است، مغزت که فلج نبود»!

مردم دیار دیگر و قبیله های دیگر، به احترام لب فروبسته اند. اما حضورشان نشان می دهد که آن ها هم دل خود را به همراه آورده اند. دیوار چین دور است، اما صدای فروریختن دیوار دل های چینی ها غوغا می کند در اتاقک هزار قبیله! اژدهای هزارپا غمزه می فروشد و طنین بانگ کشتی ها در میدان استقلال استانبول پیچیده است. آوای دف از قونیه می آید. صدای افتادن نارگیل از دست میمونی از بالای درختی از دهرادون هند به گوش می رسد. در بعلبک کودکان به تماشای توریستی ایستاده اند که به تماشای تاریخ آمده است. سیاهان می رقصند در حصار کومه ها. ناقوس مفرغی سئول از سال 1468 فریاد برمی دارد که بربندید محمل ها و در کاتماندو پلیسی خسته و سرگردان از رهگذری خسته تر سرگردان تر از خودش می پرسد که ساعت چند است؟

به ساعتی که حسن کنار تختم گذاشته است نگاه می کنم. ساعت پنج و ده دقیقه است. صدای خرخر حسن قطع شده است. نسرین ساعت شش بیدار خواهد شد تا باز مهربانیش را شروع کند. بی اعتنا به حضور میلیاردها میهمان نگران و پرحضور، چشم هایم سنگین می شوند و مثل فرودگاه شارل دوگل نمی فهمم که کی خوابم می برد.

Labels:



خبری از پیرامون خودم



سپاسگزاری


از جناب آقای علی دهباشی گرامی مدیر فرهنگ دوست مجلۀ بخارا

و از دوستان گرامی:

جناب آقای دکتر توفیق سبحانی

جناب آقای دکتر روزبه زرین کوب

جناب آقای دکتر جلیل دوستخواه

جناب آقای دکتر رضا مرادی غیاث آبادی

جناب آقای فرید وحدت

جناب آقای محمدعلی اینالو

که هریک به شیوۀ خود مرا از مهربانی خود برخوردار کردند و دخترم کتایون رجبی که هیچ وقت مرا از عشق و محبت خود محروم نکرده است، و از دوست نازنینم سرکار خانم گیتی مهدوی، که از راه بسیار دور سیدنی برای اظهار لطف آمده بودند، بسیار سپاسگزارم.

و مدیون محبت های همۀ میهمانانی هستم که با حضور خود در خانۀ هنرمندان و آفریدن شبی فراموش نشدنی، پشت هنرمندان را گرم کردند.

و امیدوارم که جناب آقای دهباشی برای نوبت بعد هنرمندی شایسته تر از مرا برای بزرگداشت برگزینند.

با آرزوی شادی و کامیابی برای همه دوستان یاد شده

با فروتنی

پرویز رجبی

Labels: ,



خبری از پیرامون خودم


سده های گمشده



چند روز بود که سرانجام دو جلد از مجموعۀ ده جلدی «سده های گمشده» از چاپ درآمده بود، اما تا دیشب به خاطر درگیری ناشر (پژواک کیوان) در نمایشگاه کتاب، به دست من نرسیده بود. اینک برای آشنایی خوانندگانم پیشگفتار جلد نخست را در این جا می آورم:


می خواستم هزاره های گمشده را، که نگاهی کوتاه اما همه جانبه به تاریخ ایران باستان داشت، با افزودن تاریخ دورۀ اسلامی به آن، تا پایان فرمانروایی قاجارها ادامه بدهم. در حقیقت مانعی هم بر سر راه نبود. اما دوستانم رایم را زدند و خواستند که تاریخ ایران باستان را با تاریخ ایران دورۀ اسلامی در نیامیزم. من هم راه میانه را برگزیدم. پس نام کتاب شد سده های گمشده. سده های تاریخ نیز مانند هزاره های آن گمشده هستند. یا دست کم مانند پولی هستند که از سکه افتاده و دیگر رایج نیست. در سده ها نیز بیشتر رویدادها با اگر و اما همراه هستند. ما حق انتخاب رویدادها را نداریم و این تصویر مات و منقرض رویدادها است که در میدان دید ما قرار می گیرد.

صفحه های تاریخ ایران در دورۀ اسلامی کمی سریع تر از صفحه های تاریخ ایران باستان ورق می خورند. سده ها تا حدودی جای هزاره ها را می گیرند. اما گمگشتگی همچنان نقش آزاردهندۀ خود را حفظ می کند. برای من سرگردانی داریوش سوم و یزدگرد سوم به همان اندازه در هزارتوهای تاریخ گم شده اند که سرگردانی سلطان جلال الدین خوارزمشاه یا لطفعی خان زند. همچنین از چگونگی نبرد چالدران به همان اندازه بی خبرم که از چگونگی نبرد گوگمل. و حجاران نگارۀ فتحعلی شاه قاجار در جنوب تهران همان قدر بیگانه اند که حجاران نگارۀ اردشیر در فیروزآباد.

امروز هیچ گردنی نمی تواند درد گردن شاه سلطان حسین صفوی را زیر تیغ محمود افغان احساس کند. زهر قتل عام نیشابوریان به دست مغول ها و یا دهلویان به دست نادرشاه گرفته شده است. یا به عبارت دیگر گم شده است. حتی برخی از رودها خشک شده اند و دل کوه ها را شکافته اند و راه ها را برای این که کوتاه تر کنند جا به جا کرده اند. راه های کهنسال بی عبور افتاده اند و یا گم شده اند. دیگر راه تاریخی هیچ مرد تاریخی را نمی توان پیدا کرد. کمر پل دختر در شکاف قافلانکوه شکسته است. حتی دروازه قرآن شیراز را توی ویترین گذاشته اند و تنها برای نمایش تیمارش کرده اند! سر سلطان حسین صفوی، همچون سوزنی که پیراهنش را با آن می دوختند، گم شده است.

در این کتاب آهنگ آن را دارم که در حد توانایی به هویت این گمشده ها نزدیک تر شوم. برآنم که به دنبال هزاره های گمشده که در پنج جلد منتشر شد، حاصل بررسی های سی سالۀ خود را در تاریخ دورۀ اسلامی به تقریب در ده جلد تالیف کنم. هدفم در اختیار قرار دادن تاریخ تحلیلی دورۀ اسلامی ایران در یک مجموعۀ به هم پیوسته و روشن است که تاکنون جز به اختصار تالیف نشده است. هدفم پرکردن جای خالی چنین تاریخی برای دانشجویان و علاقه مندان به تاریخ است، با گزارش همۀ خاندان ها و سلسله های فرمانروا بر ایران و جا به جا نقش فرهنگی و مدنی آن ها.

در این اثر از تکیه بر جنگ ها و منازعات که در مجموع المثناهای ملال آور یکدیگرند پرهیز می شود. برخلاف شیوۀ تقریبا معمول سنتی، گفت و گوی مدنی ایرانیان با خود و بیگانگان جای ویژه ای را به خود اختصاص خواهد داد. سهم و نقش فرهنگ و تمدن ایرانی، به دور از شایبه های معمول و به قدر نیاز خوانندۀ علاقه مند به تاریخ، متبلور خواهد بود. برای نمونه تاریخ غزنویان دیگر منحصر به لشکرکشی های تامین بودجۀ سلطان محمود غزنوی به هندوستان نخواهد بود. در این جا تاج پرزیور حکیم ابواقاسم فردوسی است که خواهد درخشید و یا در دورۀ سامانی مانند رودکی گمشده، از جوی مولیان خواهیم گذشت و در چشم انداز پیرامون در پی تصویر ماتی از خِنگ او خواهیم بود!... و به یاد خواهیم داشت که چشمان او به خوبی چشمان ما نمی دیده است.

پس ادب و هنر و همچنین نامداران فرهنگی هر زمان و دوره ای در همان زمان و دورۀ خود معرفی خواهند شد، تا امکان نزدیک شدن به آن ها بیشتر فراهم آید. یعنی به دنبال فارابی تقریبا در همان روزگاری که گم شده است خواهیم گشت، نه فقط زمانی که در حال پرداختم به مداین گمشده هستیم.

همچنین این اثر کوشش خواهد کرد تا زمینۀ آشتی خوانندۀ ایرانی با تاریخ را فراهم آورد. و همچنین سعی می شود تا در حد ممکن از کسالت بار و ملال آور بودن سنتی تاریخ، که منجر به برداشت ها و دریافت های کلیشه ای و یا فردی می شود، کاسته شود. چاشنی نردیک شدن به این هدف می تواند اشتهای بسیار کور ایرانیان را به مطالعه بیدار کند و زمینه را برای آشتی با مطالعه فراهم آورد. ما اغلب به تاریخ هزاره ها و سده های گمشده، از پنجرۀ مسؤلیت های گمشده نگریسته ایم.

در این کتاب جای ملاحظات چاپلوسانه هم خالی خواهد بود و اگر نوشتن مطلبی به صلاح نباشد، از نوشتن آن مطلب خودداری خواهد شد، تا نیازی به استفاده از لطایف و حیل نباشد. خواننده خود جا به جا بیزاری از تحریف و چاپلوسی را درخواه یافت.

در سده های گمشده نیز مانند هزاره های گمشده، برای ایجاد ارتباط با خواننده و تنها نگذاشتن او، جا به جا حاشیه هایی بر تاریخ خواهم نوشت. این حاشیه ها، مانند صحنه های بی شایبۀ پشت نمایش، با زبان صریح خود و مستقل از رویدادها، کوششی برای یافتن زبانی مشترک و فراهم آوردن زمینه هایی مناسب برای حل مسایل خواهند بود. افزون براین، هرگاه مطلبی درخور تامل در منبعی بیابم، چکیده ای از آن را تحت عنوان زنگ تفریح خواهم آورد. این مطلب در حالی که مربوط به گزارش پیش از خود است، به راحتی می توان از آن صرف نظر کرد. اهمیت بیش تر در استثنایی بودن مطلب است. و این خاصیت را هم دارد که ممکن است درنگی همراه با شگفت زدگی به همراه داشته باشد.

یک یادآوری ضروری دیگر که مربوط به ترتیب مجلدات این کتاب است و دیگر هیچ! اگر آغاز تاریخ ایران را، که دوباره ایرانیان به طور مستقل حکومت می کنند، پس از دورۀ برزخ طاهریان بدانیم، جلد نخست سده های گمشده را با پایان گرفتن فرمانروایی نیمه مستقل طاهریان، با هر حجمی که در اختیار گرفته باشد، خواهیم بست. به این ترتیب تا برآمدن دورۀ صفاریان در نیمۀ سدۀ سوم هجری، نگاه ما به ایران بیشتر از دربار خلفای بنی امنیه و بنی عباس خواهد بود. از آن تاریخ به بعد است که از درون ایران به بیرون از مرزهای آن توجه خواهیم کرد.

از اسماعیل جعفری که چاپ این کتاب را به عهده گرفته است سپاسگزارم. به همسرم لیلی هوشمندافشار و پسرم سام که هردو دست راست من در این تالیف هستند مدیونم. و آگاهم بدون ویراستاری صمیمانۀ مهدی نوری این کتاب نمی توانست شکل کنونی خود را داشته باشد.

اما از گفتن این نکته پرهیزی ندارم که پس از هزاره های گمشده توان نوشتن این دوره از تاریخ ایران را عطاءالله مهاجرانی در من آفرید.


پاییز 1384

پرویز رجبی


Labels: ,



خبری از پیرامون خودم



پیشگفتار کتاب تازه ام، ماه عسل ایرانی، که امروز منتشر شد


کتاب با اهمیتی را که در دست دارید، درست سی سال پیش ترجمه کردم و قسمت هایی از آن را در مجلۀ تماشا به چاپ رساندم، که اکنون جز کتابخانه ها و معدودی مجموعه دار کسی به آن دسترسی ندارد. از این روی دوست عزیزیم کیانوش کیانی بر آن شد تا این کتاب را از پراکندگی و انزوا در آورده و در اختیار خوانندگان علاقه مند به مسائل اجتماعی و سیاسی، به خصوص در دورۀ پایانی قاجارها، قرار دهد.

اهمیت ویژۀ این کتاب در این است که درست به روزگاری مربوط می شود که ایران، در یکی از بزنگاه های حساس تاریخ خود، در حال گذراندن بحران انقلاب مشروطیت و مسائل مربوط به آن است.

پیداست که مؤلف کتاب، ویلهلم لیتن، که کنسول وقت آلمان در تبریز بوده، مسائل ایران را به گونه ای دیده است که یک خارجی سیاستمدار می تواند ببیند. چون او کتاب را برای چاپ در برلین نوشته و تصوری هم نداشته است که روزی کتابش در ایران ترجمه خواهد شد، بدون ملاحظه ای که می تواند از خوانندۀ ایرانی داشته باشد، مطالبی را که به نظر خود جالب یافته، بر روی کاغذ آورده است. اما در این گزینش همواره در فکر میهن خود بوده است، که به کارش آید از این دفتر ورقی!

ویلهلم لیتن، کارمند بلندپایۀ سفارت آلمان در ایران، در سپتامبر 1913، در تهران با یک دوشیزۀ آلمانی ازدواج کرد و پس از ازدواج آهنگ رفتن به ماه عسل را داشت که از سوی سفیر آلمان مامور تاسیس کنسولگری آلمان در تبریز و تصدی این کنسولگری شد، تا در روزهای بحرانی، که آذربایجان آشکار در دست روس ها بود، دولت آلمان نیز دستی بر آتش داشته باشد. به این ترتیب، به قول نویسنده، «برخلاف رمان که اغلب با ازدواجی به پایان می رسد، این داستان واقعی با یک ازدواج آغاز می شود».

این کتاب بیش تر یک دفتر خاطرات است تا یک سفرنامه. گزارش رویدادهای سیاسی تبریز و بازی های سیاسی اشغالگران روس و ترک در آذربایجان و به خصوص در تبریز، همانند دفتری برای خاطرات سیاسی است، اما آن جا که نویسنده تبریز را ترک می کند و می خواهد خود را از راه کردستان به بغداد برساند، کتاب هیات یک سفرنامۀ معمولی را پیدا می کند. گاهی هم در کنار دفتر خاطرات و گزارش های سیاسی و سفرنامه، با بخشی رو به رو می شویم که می توان آن را تاریخ محض خواند. مانند مطالبی که دربارۀ انقلاب مشروطیت نوشته شده است. مؤلف که میهن پرستی دو آتشه است،در جای جای نوشته اش می کوشد تا به مخاطب خود، که البته آلمانی ها هستند، بگوید که آلمانی ها در مورد مسائل ایران خیلی منصف، صادق و قابل اعتماد و بسیار متفاوت از روس ها، ترک ها، انگلیسی ها و حتی آمریکایی ها هستند و نشان می دهد که ایرانی ها نیز چنین باوری دارند.

گزارش های روزانۀ لیتن گاهی چنان بی شائبه و خودمانی می شود که گویی او را در حضور داری. از همین رو، این کتاب می تواند برای پژوهشگران تاریخ اجتماعی ایران در آستانۀ جنگ جهانی اول در غرب کشور بسیار سودمند افتد.

از دوشت دانشمندم دکتر کیانوش کیانی هفت لنگ، که با دغدغۀ بسیار بار سنگین ساماندهی برگ های پریشان این ترجمه را بر عهده گرفت، سپاسگزارم. همچنین قدردان و مدیوت دوست سختکوشم، مهدی نوری، هستم که با وسواس و پشتکاری خستگی ناپذیر بسیاری از خطاهای تایپی و لغزش های نوشتاری را از میان برداشت. و سپاس از عباس اسماعیلی که ترجمه را با متن آلمانی مقابله کرد.


پرویز رجبی

زمستان 1385


Labels: ,



خبری از پیرامون خودم


گزارشي از رونمايي ترجمه ي كتابِ «يافته‌هاي تازه از ايران باستان» والتر هينتس

مسعود لقمان


MLoghman@GMail.com

كتاب"يافته‌هاي تازه از ايران باستان" والتر هينتس، ترجمه ي دكتر پرويز رجبي با حضور مترجم، علي دهباشي، دكتر روزبه‌ زرين‌كوب و تني چند از پژوهشگران برگزار شد.

«یافته‌های تازه از ایران باستان» (Altiranische Funde und Forschungen) با 360 صفحه شامل 10 مقاله ي «جام سيمين نويافته از دوره ي ايلام كهن»، «سنگ نبشته ي نويافته ي خشايارشا از تخت جمشيد»، «سنگ نبشته ي سه زبانه ي آرامگاه داريوش»، «عناصر مادي و ايلامي در دربار هخامنشي»، «هيئت هاي نمايندگي در نگاره هاي تخت جمشيد»، «نگاره هاي اردشير اول ساساني»، «نگاره هاي صخره اي ساساني در داراب»، «قيصرهاي رومي در نگاره هاي شاپور اول»، «كردير در نگاره هاي صخره اي» و «نبشته هاي تازه يافته از روزگار ساسانيان» مي باشد، در پانزدهم اسفندماه در تالار گفت و گو انتشارات ققنوس با خوانش مقدمه ي كتاب توسط زهره حسين زادگان رونمايي شد.

علی دهباشی سردبیر مجله بخارا، با بیان این که تنها عشق به تاریخ، فرهنگ ایران و زبان فارسی است که نویسنده ای را وامی دارد تا راه دشوار تاریخ نگاری را انتخاب کند و با یادی از کوشش های ارزنده ی مشیرالدوله پیرنیا در تدوین تاریخ ایران و با اشاره به کمبود منابع در مطالعات تاریخ ایران باستان و اینکه ترجمه بخش بزرگی از خلا اطلاعاتی ما را در مطالعات ایرانی پر کرده است، دلیل ترجمه ی این کتاب را از دکتر رجبی پرسش نمود.

دكتر پرويز رجبي مترجم كتاب در پاسخ گفت: «مردم ایران هرگز برای نوشتن تاریخ سرزمینشان آزادی اندیشه و تامل نداشته اند. بیشتر کتاب های ما جوامع التواریخ ها هستند که هرگز به مردم ایران نپرداخته اند . هنگامی که نویسنده ای وقت نکند یا جرات نکند به مردم بپردازد بهتر است، ننویسد. همچنین در تاریخ نگاری نباید عصبیت داشت. من بیشترِ تاریخ نگاران ایرانی را عصبی می دانم. تا زمانی که ما عصبی هستیم هیچ راهی را پیدا نخواهیم کرد

وی سپس افزود: «من پس از نوشتن هزاره های گمشده که درباره تاریخ ایران باستان بود چون با استقبال مردم روبرو شد، شروع به نوشتن سده های گمشده که تاریخ ایران پس از اسلام است، نمودم علت انتخاب نام گمشده به خاطر مهرانگیزی این واژه بود چون انسان آنچه را که گمشده می یابد مهری بیشتری به آن نشان می دهد. من در سده های گمشده کوشیده ام که برای نخستین بار تاریخ تحلیلی ایران را بنویسم که متاسفانه با اینکه جلد اولش مجوز گرفته اما جلدهای دیگر به خاطر نامش مجوز نگرفته است!

دکتر رجبی سپس درباره ی والتر هینتس گفت: «او نمونه ی کامل یک انسان و معلمی بزرگ برای همه ی شرق شناسان جهان بود.»

علی دهباشی با بیان اینکه بزرگترین گرفتاری ما نگاه ایدئولوژیک به تاریخ است، افزود: «ما سه چهار دهه یی است گرفتار این تاریخ نگاری ایدئولوژیک هستیم و این با القائاتِ نگاه خاصی از مارکسیست ها به تاریخِ جهان همراه است که ما هم از آن بی بهره نبوده ایم و مقدار زیادی از آنچه در این زمینه نوشته شده متاثر از تاریخ نویسی بود که حزب کمونیست شوروی برایش پلاتفورم و مرامنامه تهیه می کرد و تاریخ جهان را بر اساس آن تبیین می نمود و در این میان در برابر هجوم وسیع و همه جانبه تاریخ نویسی ایدئولوژیک، تاریخ نویسی جوان ما گرفتار شد.»

دهباشی افزود: «از دیگر ویژگی های این تاریخ نویسی جذاب بودن آن است که نیازی به مطالعه ی عمیق ندارد و با قالب های مشخص می تواند کل تاریخ سرزمینی را بررسی نماید.»

«دكتر روزبه زرين كوب» كه به گفته ي دكتر پرويز رجبي پيگيرانه خواستار ترجمه ي اين كتاب بود و كتاب نيز به ايشان و «مهدي نوري» پيشكش شده است، سخنران بعدي برنامه بود، ايشان درباره ي "والتر هينتس و سنت مطالعات ايران باستان در آلمان" پس از بيان پيش زمينه يي درباره ي چگونگي و زمينه ي شكل گيري ايران شناسي در باختر زمين، چنين گفت:

«در ميان مسافران اروپاييِ ايران در عصر صفوي، اشخاصي چون: فن پُزِر، اُلئاريوس، ماندِلزلو و كمپفر مردم آلماني زبان اروپا را متوجه شرق به ويژه ايران كردند. نگاه مشتاقانه و البته دقيق آلماني زبان ها به ايران از همين روزگار آغاز شد و اندك اندك از نظر كمي و كيفي گسترش قابل ملاحظه اي يافت. اين علاقه مندي با اين كه شايد در دوره اي، بعدها با مسائل نژادي آميخته شد، از آنجا كه برخلاف انگليسي ها و فرانسوي ها شائبه ي افكار و مقاصد استعماري در آن نبود، بدون انحراف به سوي بيراهه ها، استحكام فوق العاده اي يافت. به تدريج آلماني زبان ها در حوزه ي مطالعات ايران باستان به مهارت و تسلط بي چون و چرايي دست يافتند كه تا مدت ها، ديگر ملل اروپايي را با ايشان توان همراهي و همسري نبود.

اساساً چاپ «زَند اوستا» توسط «دوبرون» در 1771 ميلادي واقعه ي مهمي در تاريخچه ي پژوهش هاي ايران شناسي محسوب مي شود. همين كتاب در سال هاي 1776 تا 1777 ميلادي به وسيله ي «يوهان فريدريش كلويكر» به آلماني ترجمه شد.

پس از آن «فرانتس بوپ» دانشمند آلماني، در مطالعه ي تطبيقي زبان هاي هندواروپايي بر زبان اوستايي تاكيد كرد و «هرمان بروكهاوس» در 1850 ميلادي ترجمه ي آلماني بخشي از اوستا را به همراه واژه نامه ي آن منتشر ساخت كه در واقع نخستين لغت نامه ي زبان اوستايي به شمار مي رود. چندي بعد در 1862 ميلادي «مارتين هاوك» ديگر محقق آلماني نيز نخستين دستور زبان جامع اوستايي را به نگارش درآورد. اما نخستين دانشمند آلماني كه همه ي زندگي علمي اش را وقف مطالعات ايران باستان كرد «فريدريش اشپيگل» (1820-1905م) بود. وي نه تنها اوستا را به آلماني منتشر كرد بلكه با انتشار كتاب سه جلدي و عظيم خود «مطالعات ايران باستان» در 1871 م خدمتي ماندگار به دانش ايران شناسي و به ويژه حوزه ي مطالعات ايران باستان كرد. توجه همزمان اشپيگل به تاريخ و زبان شناسي و يا استفاده ي او از زبان شناسي در مطالعات تاريخ ايران باستان در واقع به سنتي تبديل شد كه دانشمندان ايران شناس آلماني را از ديگران همكاران اروپايي شان متمايز مي كرد و نوشته هاي ايشان را قوت و صلابت بيشتري مي داد. اين سنت كه در سده ي نوزدهم ريشه گرفت در سده ي بيستم نيز ادامه يافت.

به اين ترتيب از اواخر سده ي نوزدهم ميلادي، پژوهش در جنبه هاي گوناگون ايران باستان توجه بسياري از دانشمندان شرق شناس آلماني را به خود جلب كرد. در اين ميان هرمان آلفرد گوتشميه، تئودر نولدكه، فرديناند يوستي، فريدريش كارل آندرتاس، فريدريش گلدنر، كريستيان بارتولمه، يوزف ماركوارت، هانس رايشلت، ارنست هرتسفلد، ولف، فرانس هايزيش وايسباخ و ... به پژوهش در حوزه ي ايران باستان پرداختند.

بنابراين وقتي كه والتر هينتس، در 1906 ميلادي در اشتوتگارت زاده شد، دانش ايران شناسي در آلمان در چنين وضعي بود. هينتس در 24 سالگي با نوشتن رساله يي درباره ي پتركبير، امپراتور روسيه درجه ي دكترا گرفت. در دهه ي 30 ميلادي آشنايي هينتس با ولاديمير مينورسكي و حسن تقي زاده و به دنبال آن سفر به ايران، شوق وي را براي پرداختن به تاريخ و فرهنگ ايران، بيشتر كرد به ويژه آنكه هينتس در 1939 به دعوت اريك اشميت – كه در حفاري هاي تخت جمشيد جانشين هرتسفلد شده بود – توانست در نقش رستم فارس شاهد بيرون آوردن كتيبه ي كعبه ي زرتشت از زير خاك باشد.

با اين همه در آغاز، علاقه ي هينتس او را به سوي مطالعه تاريخ ايران عصر اسلامي كشاند. در 1933 وي رساله ي مفصلي درباره ي «شاه اسماعيل صفوي» به چاپ رساند و در مقدمه ي آن نوشت: «اين تحقيق نخستين گام براي تاليف تاريخ جامع سلسله ي صفويه است كه من خيال دارم آن را به انجام برسانم.» به دنيال آن يك سال بعد هينتس مقاله يي نيز درباره ي «شاه طهماسب اول» تاليف كرد. بي شك مهم ترين تاليف هينتس درباره ي تاريخ عصر صفوي كتاب «تشكيل دولت ملي در ايران» است كه در سال 1936 به چاپ رسيد و مولف در آن به بررسي حكومت آق قويونلو و تاسيس حكومت صفوي پرداخت.

هينتس مطالعات مهم ديگري نيز در تاريخ ايران عصر اسلامي انجام داده است. اما به تدريج جاذبه تاريخ و تمدن ايران باستان و شايد ورود به دهليزها و دالان هاي تاريك و ديرياب آن توجه هينتس را به خود جلب كرد. هينتس را مي توان كاشف رمز خط «مخطط ايلامي» دانست كه خطي تشكيل شده از علائم و تصويرهاست. هينتس با انتشار مقاله اي در 1962 اين خط را رمزگشايي كرد. پس از آن نيز پژوهش هاي وي درباره ي تمدن ايلامي سبب شد كه در سال هاي 1963 و 1964 ميلادي وي در جلدهاي اول و دوم ويرايشِ نخست «تاريخ باستان كمبريج»، تاريخ ايلام را بررسي كند. در سال 1964 كتاب مشهور وي به نام امپراتوري ايلام منتشر شد. اين كتاب در 1972 به انگليسي ترجمه شد و در سال 1371 خورشيدي نيز برگردان فارسي مغلوط و مغشوشي از آن براساس ترجمه ي انگليسي به نام «دنياي گمشده ي عيلام» به چاپ رسيد. هينتس سال ها بعد و در زمان بازنشستگي با همكاري يكي از شاگردانش، هايده ماري كُخ، در سال 1987 كتاب كم نظير «واژه نامه ي ايلامي» را در دو جلد به چاپ رساند.

والتر هينتس مطالعات مهمي درباره تاريخ تاريخ و تمدن دوره هاي هخامنشي و ساساني انجام داده است. وي نه تنها به عنوان متخصص زبان ايلامي، بلكه به عنوان يك پژوهشگر بلند پايه در حوزه ي زبان هاي فارسي باستان و پهلوي آثار ارزنده اي عرضه كرده است. چنان كه مطالعات وي درباره ي تاريخچه ي ابداع خط ميخي فارسي باستان به ارائه ي نظريه يي نوين منجر شد كه برپايه ي آن، وي داريوش اول هخامنشي را مبدع اين خط مي شمارد.

هينتس با تاليف آثاري چون «راه هاي تازه در فارسي باستان» (1973) و كتاب مهم «گنجينه ي لغوي فارسي باستان در روايات جانبي» (1975) كه در آن به بازسازي نام هاي عصر هخامنشي در متون و منابع بيگانه مي پردازد، خدمات قابل توجهي به جهان ايران شناسي ارائه كرده است.

چنان كه كتاب «داريوش و ايرانيان» او در دو جلد با اين كه كتاب كاملا تخصصي نيست، همواره مورد رجوع متخصصان تاريخ هخامنشي بوده است.

كتاب «يافته ها و پژوهش هاي ايران باستان» يا به روايت مترجمِ دانشمند كتاب، «يافته هاي تازه از ايران باستان» منتشر شد كه حاصل دوران پختگي والتر هينتس است. كه هينتس در اين كتاب نه تنها مورخ بلكه باستان شناس و زبان شناس است.

هينتس فارسي را خوب مي دانست و خوب بدان سخن مي گفت . به عربي و تركي نيز مسلط بود و با يوناني و لاتيني و زبان هاي زنده ي اروپايي به ويژه روسي و ايتاليايي آشنا بود. و در واقع دانشمندي جامع الاطراف بود.»

دكتر زرين كوب سپس درباره ي مترجم كتاب، دكتر پرويز رجبي چنين افزود: «آشنايي من با ايشان به حدود 13-12 سال پيش برمي گردد، زماني كه ايشان مدير بخش ايران شناسي مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي بودند.

دكتر رجبي، مورخي توانا و نويسنده اي تمام عيار است كه هنگام نوشتن كلام او به رواني و سلامت جاري مي شود، گويي نويسندگي در ذات اوست. او مترجمي مبرز، رمان نويس و قصه نويسي برجسته و آنسيكلوپديستي واقعي است كه مقالات متعدد ايشان در دايره المعارف بزرگ اسلامي و دانشنامه ي ايران نمونه ي آنها هستند.

از آنجا كه وي شاگرد هينتس و شايد تنها شاگرد ايراني هينتس در حال حاضر است، بهترين انتخاب براي ترجمه ي اين كتاب ايشان بوده اند. در ضمن چند اثر ديگر از هينتس با ترجمه ي ايشان در راه است: كه "امپراتوري ايلام»، «داريوش و ايرانيان» در دو جلد و «سفرنامه ي هينتس» مي باشند.»

دكتر زرين كوب با بيان اين كه «بر اساس فرهنگ ايران باستان، خويشكاري دكتر رجبي نوشتن و تحقيق است» به سخن خود پايان داد.

www.shahnamehvaira


Labels: ,



خبری از پیرامون خودم


 

سه شنبه، پانزدهم اسفند

 

امروز  بنا بر قرار قبلی، به دعوت آقای امیر حسین زادگان، مدیر محترم انتشارات ققنوس از ساعت پنج تا هشت بعد از ظهر مراسم رونمایی انتشار کتاب بسیار ارجمند و مهم «یافته های تازه از ایران باستان» نوشتۀ استادم روانشاد پروفسور والتر هینتس که من شانس ترجمۀ آن را داشتم، برگزار شد.

پس از گشایش مجلس با سخنان خانم حسین زادگان، آقای علی دهباشی که در حقیقت برگزارکنندۀ مجلس بودند، مختصری دربارۀ این ترجمه سخن راندند، سپس به درخواست ایشان من نیز سخن کوتاهی داشتم دربارۀ علل ضعف تاریخ نویسی در ایران. آن گاه استاد دکتر روزبه زرین کوب دربارۀ تاریخ ایران شناسی تا به پروفسور والتر هینتس به شیوایی سخنانی راندند که بسیار آموزنده و دلچسب بود. بعد استاد دکتر سعید عریان، که پیش از ترجمۀ کتاب، از فصل دهم آن که مربوط به سنگ نبشته های پهلوی ساسانی است برای تالیف کتاب «راهنمای کتیبه های ایرانی میانه» استفاده کرده بودند، اشاره ای سودمند داشتند.

آقای دکتر رضا مرادی غیاث آبادی نیز اشاره کردند که بهتر می بود که به جای «خط مخطط ایلامی» (گزینش مترجم)، از اصطلاح «خط هندسی ایلامی» استفاده شود. این پیشنهاد به قدری به جا بود که بی درنگ از ناشر تقاضا کردم که در چاپ بعدی کتاب این اصططلاح جانشین گزینۀ من شود.

در پایان از میهمانان با چای، قهوه و شیرینی پذیرایی شد و ناشر بزرگوارانه به هر یک از میهمانان یک نسخه از کتاب را هدیه کردند، الا خود من که از قلم افتادم!

 

در این جا ناگزیر از این اعتراف صادقانه هستم که از انتشار هیچ کدام از بیش از چهل و پنج کتابم، به اندازۀ این یکی لذت نبرده بودم. سپاس آقای امیر حسین زادگان را... پیداست که کودکان بزرگسال نیز به تشویق نیاز دارند. هنجاری که در کشور ما به آن توجه چندانی نمی شود...

Labels: ,



"لاهوت"


لاهوت از انتشارات امید ایرانیان

نویسنده: پرویز رجبی
موضوع: ادبیات
چاپ اول پاییز 1384
شماره شابک 964-95743-4-4
قیمت 17000 ریال

رمانی کوتاه، با نگاهی نو به پیرامون.

پرویز رجبی در این رمان نیز، مانند «دشنه و سیب گمشده»، با شیوۀ غریب خودش، خواننده اش را به قلمروی می کشاند که خود در آن زندگی می کند، ولی به ندرت به طور جدی به آن می پردازد و در عین حال علاقه مند به پرداختن به آن است!
رجبی به بهانۀ بیست و دومین سالگی پسرش، می کوشد با 22 تصویر و به عبارت دیگر با 22 دغدغه، به دغدغه های زندگی انسان درمانده نزدیک شود. او راه حلی برای از میان برداشتن این دغدغه ها ندارد، اما با عریان کردن آن ها خواننده را به عرصه ای می کشاند که خود به توانایی یافتن چاره ها نزدیک شود.
این کتاب کوچک از نظر تکنیک در زبان فارسی معادلی ندارد که بتوان برای معرفیش به آن اشاره کرد. بنابراین باید واند و لذت برد. یا دست کم خود را کم تر تنها یافت.

Labels: ,



اخبار پیرامون خودم
یافته های تازۀ ایران باستان



پریروز کتاب «یافته های تازۀ ایران باستان» اثر استادم پروفسور والتر هینتس که سال گذشته ترجمه اش را یه پایان رسانده بودم، از سوی انتشارات ققنوس آمادۀ انتشار شد و به تصمیم جناب آقای امیر حسین زادگان مدیر محترم انتشارات ققنوس قرار شد، پس از مراسم رونمایی که در هفتۀ آینده برگزار خواهد شد، برای فروش پخش شود.


رمان «مارمولک ها هم غصه می خورند»

و «سفرنامۀ اونور آب»

امروز دو قرار داد با جناب آقای سعید اردهالی، مدیر محترم انتشارات اختران، برای چاپ رمان «مارمولک ها هم غصه می خورند» و «سفرنامۀ اونور آب» امضا کردم.

برای آشنایی با «مارمولک ها هم غصه می خورند» نگاه کنید به نقدهای نوشین شاهرخی (ایران شناس، هانور، آلمان)، اسماعیل یوسفی رامندی (کارگردان)، دکتر رضا مرادی غیاث آبادی (ایران شناس و باستان شناس) و نازنین متین (دانشجوی دورۀ فوق لیسانس – شیراز) در سایت http://noufe.com

برای آشنایی با «سفرنامۀ اونور آب» گوش کنید به فایل صوتی کتابخانۀ گویا (سیدنی، استرالیا) با صدای مهربان گیتی بانو مهدوی (لینک این فایل در وبلاگ خودم نیز آمده است).


برای آشنایی با «یافته های تازۀ ایران باستان» بخوانید پیشگفتار مترجم را:

در سال های دهۀ شصت میلادی که زانو به زانو در محضر استادم پروفسور والتر هینتس به گمان خودم کسب فیض می کردم، هرگز فکر نمی کردم تازه پس از گذشت حدود چهل سال به ترجمۀ یکی از کارهای ارجمند استادم دست خواهم زد.

انگیزۀ این کوتاهی برای خودم روشن است: من با کتاب های استادم بزرگ شده بودم و آن ها با حلول در من، به بخشی از وجودم تبدیل شده بودند و من به دشواری می توانستم بپذیرم که پیش از پرداختن به کارهای ضروری دیگر، به کتاب هایی بپردازم که برایم حی و حاضر هستند! اما دوست دانشمندم دکتر روزبه زرین کوب، بی خبر از درون من، حدود ده سال از هیچ فرصتی برای انگیختنم به ترجمۀ کتاب های هینتس، به ویژه کتاب حاضر صرف نظر نکرد. تا این که از سال پیش مدعی دیگری برای انگیختن من به ترجمۀ این کتاب پیداشد. پژوهشگر جوان تاریخ مهدی نوری. با روزی یک بار تذکر آزاردهنده!

استادم پروفسور والتر هینتس نامدارتر از آن است که من در این جا به معرفی او بپردازم. تنها این که او در سال 1906 در اشتوتگارت چشم به جهان گشود و پس از تحصیل در دانشگاه های اشتوتگارت، لایپزیگ، مونیخ و پارس، در سال 1937 به مقام پروفسوری در تاریخ، به ویژه تاریخ ایران رسید و تا آخرین روزهای زندگی پربارش لحظه ای از گشودن رازی از تاریخ ایران دست نکشید. در کنار ده ها کتاب و مقالۀ دوران ساز، بازخوانی خط مخطط (هندسی) ایلامی، تجدید نظر در نویسش و خوانش واژه های فارسی باستان و بازخوانی بخش بزرگی از خط سینایی از مهم ترین کارهای استاد است.

کتاب حاضر که از نزدیک شاهد تالیف آن بوده ام، با این که حجم زیادی (350 صفحه) ندارد، یکی از شاهکارهای اوست. در این کتاب بسیاری از معضلات نگاره های دورۀ باستان ایران، به ویژه دورۀ ساسانی، از میان برداشته شده اند. در حقیقت با این کتاب نگاره های دورۀ ساسانی هویتی نو می یابند و به نکته های پوشیدۀ زیادی دست می یابیم که تا زمان تالیف کتاب از چگونگی آن ها بی خبر بودیم.

مهدی نوری دوست پژوهشگر جوان، با ویراستاری بسیار دقیق و بی دریغش مرا مدیون خود کرد. آگاهم که بدون یاری ها و پبگیری های او هم اکنون این کتاب در دست خواننده نمی بود. همچنین از پسرم سام که متن آلمانی را با ترجمۀ من مقایسه کرد و با وسواس ویژۀ خود از لغزش هایم کاست سپاسگزارم. از علی دهباشی که با صمیمیتی بسیار هوای این کتاب را داشت و نیز از همکاری امیر حسین زادگان مدیر شایستۀ انتشارات ققنوس قدردانی می کنم.

Labels: ,